اگر تنهاترین تنها شوم

باز هم خدا با من است او جانشین همه نداشته های من است

داد از این دنیا

چی بگم از دست این دنیا ؟    چی بگم از دست این آدم !؟

از دست آدمها گله دارم        من از عالم وآدم گله دارم  !!

ای کاش اینهمه گلایه نبود   ای کاش اینهمه دلمون پرازغم نبود

ای کاش عمل و حرف ادمها باهم یکی بود

ای کاش کسی بد قول نمیشد

ای کاش قول مردونه هنوز خریدار داشت ....


ای کاش دلی غمیگین نبود 

 ای کاش دلی تنها نبود

ای کاش کمر غم همیشه خمیده بود

ای کاش دست تلخ روزگار همیشه از درخت زندگی کوتاه تر بود

ای کاش انسان ,انسان بود

ای کاش انسانیت گم نمیشد

ای کاش وجدان همیشه چشماش بیدار بود

ای کاش شرف و احساس جاشون تنگ نمیشدند

ای کاش گذشت و ایثار از بین مون فراری نمیشدند

ای کاش دست مرهم گذار فراوون بود

ای کاش چشمان نگران انسانیت همیشه باز و بیدار بود

ای کاش گوش دل ادمها هیچوقت کر نمیشد

چه بگویم ؟ باز میگم کاش  کاش  وبازهم ای کاش.....وصد هزار ایکاش دیگر

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:4  توسط مرضیه ها  | 

یا محمد(ص)........

صدای اقرا اندر غار پیچید *محمد(ص) جامه را از دوش برچید

 دوباره گفت"اقرا بسم ریک* به اسم خالق هستی و خلقک"

 محمد(ص) گفت" من خواندن ندانم*من امییم سخن راندن ندانم"

 ندا آمد" تو را تکریم کردبم*به علم خود تو را تعلیم کردیم

 تو اکنون شهر علم و اجتهادی* تو رب النوع شمشیر و جهادی

 تو خورشیدی شدی در گوشه غار*بر نور تو شد خورشید و مه تار

 بتاب و روشنی بخش جهان باش*مهین پیغمبر آخر زمان باش

 زمین را جهل چون شب تیره کرده*بشر را دست و پا در گیره کرده

 به خارستان کفرو شرک و ظلمت*گل ایمان نروید جز به قلت

 تعصب کرده چشم مردمان کور*نمایند دختران را زنده در گور

 چو گرگان خون یکدیگر بریزند*بجز پستی به کاری برنخیزند

 ضعیفان بردگان اقویایند*همشه حاکمان از اغنیایند

 چنان شیطان به دلها لانه کرده*که کعبه بیت حق بتخانه کرده

 صلا زن لا اله و عشق حق جو *كه خود الا الله آید در پی او

 بگو "لا" را که این "لا" خود کلید است* نجات از بند شیطان پلید است

 نما بیت مرا از بت مطهر*صبوری کن که می گردی مظفر

 بده انذار و خود دل را قوی کن*به سختی ها توکل بر ولی کن

 تویی هم مصطفی و هم محمد (ص)* تو  را در آسمان نامند احمد(ص)

 تو  کانون  صفا مرد یقینی*تو  عین رحمه للعالمینی "

 بیا ای دوست ما هم لا بگوییم*بجز راه خدا راهی نپوییم

 به امر رب خود لبیک گوییم*به همراه ملائک جمله گوییم

 سلام  ورحمت حق بر محمد*الهم صل علی محمد و آل محمد(ص) 

سالروز بعثت پیامبراکرم(ص)

منادی توحید وپیام آور صلح و دوستی مبارک باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:4  توسط مرضیه ها  | 

یا مولا علی(ع)

علــی ای هـمای رحـمت تو چه آیتـی خدا را

که به مـا ســوا فـکـندی هـمـه سایـه هـمـا را

دل اگـر خـدا شـنـاسـی همه در رخ علی بین

به عـلی شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را

بــه خــدا کـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند

چـو عـلــی گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 3:0  توسط مرضیه ها 

حیرانم ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

تا آن روز سرنوشت خود را چنین می پنداشتم   

  تا آن روز زندگی را جز آنچه بود نمی انگاشتم

  آمدی و هر آنچه بود درهم ریختی

  و من احساس کردم دیگر آن خود همیشگی نیستم

  امروز نمی دانم آمدنت ازاقبال من بود

 یا رفتنت دلیلی برآن که 

یک روز دل بی پناهی را شکسته ام....

من که با زندگی خود کنار آمده بودم ،من که تمامی آنچه که در زندگی نداشتم را سرنوشت خود می پنداشتم من هم مانند تمام عاشقان تنها زندگی میگذراندم

پس چرا آمدی...؟؟؟

پس چرا رفتی...؟؟؟

آمدی تا معنی زندگی با عشق را درک کنم ،آمدی تا دیگر هر روز را چون روز قبل نگذرانم و هر صبح به عشق دیدار تو از خواب برخیزم و من سرمست از این لحظات خوش دیگر هیچ چیز و هیچ کس راندیدم

 اما امروز دلیل آمدنت را فهمیدم... ولی رفتنت را نه!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:46  توسط مرضیه ها  | 

هرکی می خواست شکستن دل منو تجربه کرد

 خودم را به دست ِباد می سپارم.

میخواهم کاخ ِآرزوهایم را که از تو در

قلبم ساخته ام،به باد نشان دهم تا

ویرانش کند.میخواهم همهءنشانه هایی

را که برایم نویدی از با تو بودن،بود،را،

بسوزانم.آتش و باد همکاران ِخوبی اند،

امّا،نمی دانم چرا؟؟؟این کاخ اینقدر محّکم

است، که حتی،زلزله هم حریفش نمیشود.

پس،خود را به دست ِتقدیر میسپارم تا او

حکمی برای بیوفایی هایت صادر کند..

.. خودم راکنج ِ این شبها رها کردم،ولی تا کی؟

.. اسیر ِدست ِزیبای ِشما کردم،ولی تا کی؟

.. خودت هم خوب میدانی صبورم،چون خبر داری

.. چگونه با غم و با غصه، تا کردم،ولی تا کی؟

.. نگفتی نه،تو میگفتی صبوری کن، تحمّل کن

.. ندیدی تو،تحمّل من،به خدا کردم،ولی تا کی؟

.. نه شب دانست دردم را،که دائم همنشینم بود

.. نه این کاغذ،که رویش را،سیا کردم،ولی تا کی؟

.. اگر گریه،اگرناله،اگرشیون،اگرفریاد

.. تمامش را چه زیبا بی صدا کردم،ولی تا کی؟

..  هر از گاهی که از دستت دلم خون بود،درد ِدل

... به روی جانمازی با خدا کردم،ولی تا کی؟

... دلم خون بود،شاکی هم،ولی هرگز نپنداری

.. که نفرین کرده باشم،نه،دعا کردم،ولی تا کی؟

.. نیامد دست ِگرم ِتو در این سرما و دستم را

.. ز ِناچاری ،هزارن بار، ها کردم،ولی تا کی؟

.. اگر گاهی حساب ِزندگی را می کنم،گاهی

.. تمامش راحساب ِما دوتا کردم،ولی تا کی؟

...در این آخر نه که تقویم ِ ما روز ِعزا کم داشت،از دستت

... تمام ِ عیدها را هم ،عزا کردم،ولی تا کی؟

** آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع

 حیفم آید که ترا دست خدا بسپارم... خداحافظ.. یاران

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:37  توسط مرضیه ها  | 

خدايا خدايا ...

يا رب رمق ندارم از داغ شکستگی       

از قلب پاره پاره و از فرط خستگي

از اضطراب لحظه هاي بي تو سر شدن 

از دوري ات آشفته و آشفته تر شدن

 از آتش طغيان خود ، از التهاب جرم  

 از جرأت خويش اي خدا در ارتکاب جرم !

 از سوختن در شعله هاي داغ بي کسي

محبوب من آيا به فريادم نمي رسي ؟!

 آيا نظر نمي کني اين دل شکسته را  

اين مرغ پاي بسته ي بي جان و خسته را ؟

اين سائل تنها به درگاهت نشسته زار      

اين بي پناه عاصي مسکين توبه کار

اين راهي سرگشته در صحراي بي کران

مجنون تر از مجنون و بي دل تر ز بي دلان

يا رب دلم را زنده کن با جان عاشقي     

يا غرقه کن در بستر طوفان عاشقي

يا رب مباد آن دم که بي عشق تو سر شود     

مرغ دلم کنج قفس بي بال و پر شود

يا رب مباد آن دم که از يادت شوم جدا       

یا گم شوم در لحظه هاي بي تو اي خدا !

از عشق تو کي دم توان زد از مقال و قال ؟ 

گر لحظه اي مهلت بود يا صد هزار سال !

در حسرت ديدار تو اين مرغ بي پناه          

سر مي دهد ترانه اي هر دم به سوز و آه

وز شوق وصل روي تو اين دل فگار و ريش

جان مي دهد به درگهت ، درياب اسير خويش !

درياب اين فتاده در دامان آرزو                 

 اين غرقه در تلاطم طوفان آرزو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:35  توسط مرضیه ها  | 

خدایا تو عزیزترینی

خدايا ! مرا وسيله اي قرار ده براي صلح و آرامش

بگذار هرجا تنفر است بذر عشق بكارم

هر جا شك است ايمان

هر جا آزردگي است ببخشايم

و هر جا ياس است اميد...

خدايا كمكم كن بيش از طلب همدردي همدردي كنم

بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم

بيش از آنكه دوستم بدارند ، دوست بدارم

زيرا در عطا كردن است كه مي ستانيم

و در بخشيدن است كه بخشنده مي شويم،

و در مردن است

كه حيات ابدي مي يابيم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:43  توسط مرضیه ها  | 

عزیزدلم تولدت مبارک

  

امروز يه روز خيلی خيلی ويژه است

امروز تولد احساسه

امروز تولد بهترين دوست منه

امروز تولد مرضيه ی عزيزمه

 

 

 

عزيزترينم تولدت مبارک

 

 

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره

به روز زیبای آغاز تنفس
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !
و چه اندازه شیرین است امروز

روز میـــلاد

روز تــو!
روزی که تـــو آغاز شدی !
تولــــد مبــــارک !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:50  توسط مرضیه ها  | 

خدایا خیلی دوست دارم

چقدر احساس تنهايي مي‌كنم 
گفتي: فاني قريب
     .:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.

گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم 
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
  .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي 
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/آیه 104) ::.

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/ آیه 53) ::.

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما

.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 8:51  توسط مرضیه ها 

خدایاخسته ام

خسته ام میفهمید؟
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثۀ ساعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظۀ مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:29  توسط مرضیه ها  |